خرید بک لینک
براي شناختن آدمها اينقدر عجله نکن روزگار ذات تک تک آدمها را به تو نشان ميدهد و تو ميرنجي از خودت و قضاوتهاي عجولانه زود هنگامت .. يک روز به آدمها نگاه ميکني و ميبيني آنهايي که فکر ميکردي بد هستند برايت بزرگترين کارها را کرده اند و آنها که دوستشان داشتي و فکر ميکردي هميشه دستت را براي بلند شدنت از زمين ميگيرند زمينت زده اند آنقدر محکم که صداي خرد شدن استخوانهايت را با تمام وجود شنيده اي آدمها را قضاوت نکن روزگار بهترين قاضي است .. .............................. يادتان باشد سواد هيچ وقت شعور نمياورد شعور يعني تشخيص کار خوب از بد شعور يعني تشخيص کار درست از اشتباه سواد ياد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و يا مبحث خاصي است اين شعور است که راه  استفاده درست و يا غلط از علم را به ما ميگويد شعور رو به کسي نميشه آموزش داد يک انسان ميبايست در درون خويش طلب شعور کند تا به آن دست پيدا کند چه بسا ما شخصيت هاي برجسته علمي و دانشگاهي داريم که سواد دارند ولي شعور ندارند از درک تا مدرک فاصله بسيار است ...

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: پنجشنبه 28 بهمن 1395 ساعت: 21:13

ستار خان در خاطراتش ميگويد من هيچوقت گريه نکردم چون اگر گريه ميکردم آذربايجان شکست ميخورد و اگر آذربايجان شکست ميخورد ايران شکست ميخورد اما در زمان مشروطه يک بار گريستم و آن زماني بود که 9 ماه در محاصره بوديم بدون آب و غذا از قرارگاه بيرون آمدم مادري را ديدم با کودکي در بغل کودک از فرط گرسنگي به سمت بوته علفي رفت و بدليل ضعف شديد بوته را با خاک ريشه ميخورد با خودم گفتم الان مادر کودک مرا فحش ميدهد ميگويد لعنت به ستار خان که ما را به اين روز انداخت اما مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت اشکالي ندارد فرزندم خاک ميخوريم اما خاک نميدهيم ... آنجا بود که اشگ از چشمانم سرازير شد ... زنده و جاويدان باد نام کساني که بخاطر عزت اين مملکت و آب و خاک جانانه ايستادند ...  

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: پنجشنبه 28 بهمن 1395 ساعت: 21:13

آدمهاي زيبا و دوست داشتني به صورت تصادفي به وجود نميايند زيباترين و دوست داشتي ترين انسانهايي که ميشناسيم آنهايي هستند که با شکست آشنا شده اند آنهايي که رنج را تجربه کرده اند آنهايي که از دست دادن را تجربه کرده اند آنهايي که پس از رويدادهاي دشوار دوباره مسير خود را به سمت زندگي پيدا کرده اند اين افراد زندگي را به شکل متفاوتي ميفهمند آن را به شکل متفاوتي حس ميکنند به همين دليل آرامترند و دوست داشتن و محبت به دغدغه شان تبديل ميشود ... .............................. به ما ياد داده اند که از خد بترسيم ياد گرفته ايم که از هر چيزي بترسيم کل زندگي ما سرشار از ترس و اضطراب و بزدلي است ترس از دوزخ ، ترس از غذاب ، ترس از فقر ، ترس از تنهايي ، ترس از خدا ...مياموزيم که ما خوب و شريفيم چون ميترسيم .. اما واقعا فضيلتي که اينگونه تنها بر ترس استوار است ارزش محسوب ميشود ؟ بجه ها را از خدا  نترسانيد .. از جهنم نترسانيد از قهر خدا نترسانيد ... از عشق خدا مهرباني بي حد و مرز خدا  به او بگوئيد   چون انسانها اگر از چيزي بترسند از آن دور ميشوند و نميتوانند آنرا دوست داش

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: پنجشنبه 28 بهمن 1395 ساعت: 21:13

درلبهاي فردي که قلبش سرشاز ار عشق است نام خداوند خود به خود نقش ميبندد اين بدين معنا نيست که شما مجبور باشيد مرتبا نام خداوند را تکرار کنيد بلکه به اين معناست که دهان شما لبها و زبانتان رايحه ، طعم و مزه پنهان در نام او را خواهد اشت .. ذائقه انسان هيچ مزه اي را تا اين حد نمي پسندد . طعم نام خدا ناخودآگاه  دائما روي زبان شما ميچرخد درست مثل آب شدن يک آب نبات در دهانتان درحاليکه شيريني اش را در سرتاسربدنتان احساس  ميکنيد .. نام خدا يک نوع شيريني و حلاوت خاص خودش را دارد .. لازم نيست که صرفا نام خدا را تکرار کنيد و يا روي ملافه رختخوابتان بنويسيد که همه بخوانند اين کارها نتيجه اي ندارد .. نام خدا بايستي لرزه به روح و جانتان بياندازد ..نه از ترس که از عشق ... اوشو

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: پنجشنبه 28 بهمن 1395 ساعت: 21:13

کسي نميتواند به طبيعت بگويد چرا زمستان شدي ؟ چرا پاييز نماندي ؟ کسي نميتواند به برف بگويد که چرا اب شدي ؟ يا اصلا چرا آمدي که آب بشوي ؟ کسي نميتواند به زمين اعتراض کند که چرا انقدر سرد ميشوي .. کسي نميتواند به پاييز بگويد که چرا دلگيري ؟ چرا برگها را حرام ميکني ؟ چرا زرد ميشوي  ؟ چرا اخم ميکني ؟ چرا اشگ ميريزي ؟ کسي به تابستان نميگويد که چرا انقدر گرمي ؟ کسي نمي پرسد که بارانت کو ؟ از همه مهم تر بهار....  که همه چيز تمام است و هيچ کس به بهار نميگويد که تا الان کجا بودي ؟ و کسي نميگويد چرا هميشه نمي ماني ؟ هيج کس از تابستان توقع برف ندارد و هيچ کس از زمستان توقع گرماي تابستان و کولر آبي ندارد ... همان قدر که طبيعت حق دارد هميشه بهار نباشد .. آدم هم حق دارد .. حق دارد يک وقتهايي زمستان باشد .. حق دارد يک وقتهايي سرد باشد ..يک وقتهايي دلگير باشد و گريان يک وقتهايي به طرر خفه کننده اي گرم باشد ... گذر فصلها طبيعت آدم است آدمها هميشه بهار نيستند .. اينرا مثل تغيير فصل ها بپذيريم و با آن مهربان باشيم ... با خودمان مهربان باشيم .. کيومرث مرزبان  

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: پنجشنبه 28 بهمن 1395 ساعت: 21:13

صفحه بندی